مي‌گرفت كه براي اين كار تربيت شده بودند. برخي حكيم‌باشي‌هاي دوره گرد هم اين كار را مي‌كردند، ولي با گرفتن پولشان مي‌گريختند. ژان دو تورنامير مي‌گويد: ((پزشكان دوره‌گرد به‌ خانه‌ٴ كساني كه دچار بيماري چشم سختي‌اند مي‌روند. آنان دغل‌بازند و كارشان ربودن پول‌ مردم است‌.))
امكان دارد يوهان ماينسي هم يك پزشك دوره‌گرد بوده و ژيل لو مويزي را، آن قدر كه‌ مي‌توان پيرمردي به سن او را درمان كرد، معالجه كرده است‌. حكيم‌باشي‌ها هميشه به آن بدي‌ نبودند كه تصوير كرده‌اند؛ مي‌توان تصور كرد كه برخي‌شان كاملاً مهارت داشتند و توفيق خود را مرهون مهارتشان بودند. برداشتن يك عدسي كدر تنها به مهارت مربوط مي‌شد، نه فضل و دانش‌. عقيده‌ٴ واسكوس دا تارانتا آن بود كه براي جراحان عادي بهتر است آن را به پزشكان‌ دوره‌گرد واگذارند تا شهرت خودشان را به خطر نيندازند!
 عينك‌، كه در اواخر سده‌ٴ سيزدهم اختراع شد (مقدمه 2، 1885 ـ 1889)، به‌ندرت در سده‌ٴ چهاردهم به كار مي‌رفت‌. برنار گوردوني نخستين پزشكي است كه از آن سخن گفته (1303). گي‌ دو كولياك در سال 1363، به افرادي كه چشمشان ضعيف است توصيه مي‌كند از آن استفاده‌ كنند. توماس سارپتايي مقارن همان ايام اخطار مي‌كند كه عينك ممكن است چشم را ضعيف‌تر كند؛ اين ثابت مي‌كند كه عملاً عينك به كار مي‌رفته و خيلي ناقص بوده است‌. واسكوس‌ تارانتايي به‌صورت مبهمي كوشيد تا كاركرد آن را توضيح دهد.
در مورد افراد عينكي مي‌توان از اوگونه دي پرُوِنزا در سال 1382 (براساس نقاشي ديواري‌ ترِويزو)، پترارك در سال 1364، ژان داوْرُو پيش از سال 1372 (وي همسر شارل ششم بود، در سال 1324 با شارل ازدواج كرد و چهل و سه سال پس از او زنده بود تا در سال 1371 درگذشت‌) ياد كرد. در سال 1372 عينك او به 20 فرانك فروش رفت كه مبلغ گزافي بود و احتمال دارد جواهرنشان بوده باشد. احتمالاً اين فهرست را مي‌توان گسترش داد، ولي نه خيلي زياد.
براي بيش از پنج قرن‌، چشم‌پزشكان مسلمان بر مسيحيان برتري داشتند؛ آخرين كتاب‌ درسي مهمشان كتاب العمدةالكُحلية في‌الاٴمراض البصريه مقارن اين عصر توسط صدقه‌بن ابراهيم‌ شاذلي نوشته شد. اين كتاب موجب رونق چشم پزشكي عربي گرديد، ولي در غرب هيچ تأثيري‌ نداشت‌، زيرا ترجمه نشد. چشم‌پزشكي غرب تكامل چشم‌پزشكي كهن اسلامي (سده‌ٴ نهم تا يازدهم‌) بود؛ مي‌توان گفت از سده‌ٴ دوازدهم به بعد چشم‌پزشكي غربي و اسلامي كه از يك تنه‌ بودند، جداگانه رشد كردند. شاخه‌ٴ اسلامي در سده‌هاي سيزدهم و چهاردهم قوي‌تر بود، ولي پس‌ از آن‌، پژمرده و خشك شد و از سده‌ٴ شانزدهم به بعد، هر پيش‌رفتي كه صورت گرفت‌، در غرب‌ بود؛ نخست خيلي كند، سپس رفته ـ رفته تندتر.
مقارن نيمه‌ٴ سده‌ٴ چهاردهم يك مكتب چشم‌پزشكي تجربي در ژاپن ايجاد شد، كه